
دیگر می خواهم ببرم ...
از هر چه قافیه است
هر قالبی که مرا ز تو دور می کند ....
هربار که به تومی اندیشیدم ؛
به دنبال قافیه هایــــــــ سرگردان کویت می شدم و
آخر هم به تو نمی رسیدم !
یادم می رفت باید از تو بگویم ...
نه ترتیب قافیه ها در غزل !
باید از قصیده ی دلت بنویسم
از غزل چشمانت که ردیف می کند تمام قافیه ها را ...
باید از نگاهت مثنوی ساخت ...
همان ها که سنگینی اش بر گناهانم ؛
وزنی شایسته به ابیات می دهد ....
آری باید نوشت ...
بی هیچ قافیه !
بی هیچ وزن !
بی هیچ قالب !
باید چیز دیگری نوشت ... تازه ... نو ...
باید نوشت از انتظار ...
به سبکی سپید ؛
باید نوشت ... " بس است گناه ! #مهدی چقدر انتظار ما را بکشد " ...
باید نوشت !
خارج از قافیه ها گفت ...
"ما منتظر نیستیم .... اوست منتظر حقیقی "





موضوعات مرتبط: <-CategoryName->
برچسبها: <-TagName->